پل بی عابر
زندگی زیباست اگه زیبا ببینی
به نام خدا سلاااام... جمعه نمایشگاه عروس بود جاتون خالی رفتیم با دوتا از دوستام و تو راهم نزدیک بود منو بدوزدنننننن یه پسری بووود یعنی سه تا بودن تو یه ماشین خارجی نمیدونم اسمش چی بود اما چشم گیر بود بهم شماره داد که دوستم پارش کرد تازه کارتشم از اینام بود به قول خودش پاره نشو بعد میگفت این دوست حسودی شده دیگه هی شمارشو گفت من بهش گفتم باشه باشه بهت زنگ میزنم اونم ذوق مرگ شد خلاصه سوار ماشین شدیمو آمدیم طرف خونه حالا دوستم میگه کی زنگ میزنی؟میگم جان من من درسامو صدبار میخونم حفظ نمیشم بعد این دوبار شمارشو گفت حفظ شدم؟چه حال خوبی داری تو... وقتی افتاده بودن دنبالمون حالا من دستمو آوردم بالا انگشترمو نشون بدم بگم آقا من نامزد دارم حالا اصلا انگشتر دستم نبود کلی ضایع شدم... گوشام هنوز درد میکنه... موهامم کوتاه کردمممممممممم جلوش تا رو لبمه و پشتش یه ۴۰ سانتی هست... لنز هم گرفتم عسلی توسی... درجه یک کلی هم پولش شد... تازه خواهرم وقتی دیدم اصلا متوجه نشد چون خیلی طبیعه و نزدیک به رنگ چشمایه خودمه البته روشنترشه هااا... استاد شبکه آقایه فراهانی عزیز هم سوپرایزمون کرد گذاشت آخر کلاس امتحان بگیره بعد از حظور غیاب گفت هر کس حاظر بوده 6 نمررو میگیرهههههههه... هوراااااااااااااا... 10 که تولد محرابمم هست امتحان ریاضی دارم اونم باید خیلییییییییییی خوب بخونم که 6 بشم این استاد افتخاری هم بایددددددد نمره پروژمو کامل بده تا همه درسامو این ترم کامل بگیرم میخوام یه چیزی تو مایه هایه خودکشی این ترم بخونم ببینم معدلم چند میشه... انشاالله به امید خدااااااا... برام دعا کنید... محرابم ساز دهنی گرفته کرر شدیم از بس میزنه... اما من عاشقه زدنش شدم خیلی خوشمل میزنه یه آن حس میکنم یکی داره ویالون میزنه ولی نباید بدونه اون وقت دیگه نه درس میخونه نه واسه ما سر میزاره... دیروز رفتم کلی لباس دیدم خیلییییییییییی خوشمل بودن یه فرانسوی یا اسپانیایی و یه یکی بود اسم مدلش سمر بود این سه تارو انتخاب کردم که قیمتاشون 400 هزار تومن و 370 هزار تومن و 170 تومن بود اما 370تومنیه رو انتخاب کردم حالا بعد از تصمیم نهایی نتیجه رو اعلام میکنمو یک کت خیلیییییییییی خوشمل که بعد عکس ژرنالشو براتون میزارم و انتخاب کردم بیست بود... سالگرد ناصر حجازی هم هم هست روحش شاد و یادش گرامیی... و ... قسمت هایه مستند کامران و هومن رو دیدید؟؟؟؟ از اونجایی که من خودم گاهی جا میموندم و کلی ناراحت میشدم دو قسمت از مستند رو خواهر عزیزم الهی فداش بشم برام ضبط کرده حالا هرکس ندیده بگه تا آپلودش کنم یا براش میل کنم... واسه اونایی که ندیدن میخوام دلشونو آب کنم که انقدر خوشملهههههههههههههههههههه وایی فداشون با اون ورزش کردنشون بدنسازیه ما کجا از اونا کجا... انقدر قربون صدقشون رفتم هومن و که میبینم گفتم ای جان کوچلوئه من مامانم میگه هومن کوچلوئه توئه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ برایه تولد محراب هم کلی برنامه دارم که مینویسم ووو اینکه آقا دستور دادن کارت هایه تولدو امسال من درست کنممممممممممممممممممممممممم آخه چرا آمده هم هست من امتحان دارممممممم... اما خوب عزیزدله چکار کنم عشقم میشه 11 سالش انشاالله... دوستایه عزیزم که میایید پیشم خواهش میکنم برام دعا کنید خیلییییییی زیاد چه اونایی که نظر میزارن چه اونایی که نمیزارن فقط میخونم خیلی محتاج دعامم... التماس دعا... ممنون... به نام خدا سلاااااااااااام... ااااااااااا ااااااااااااا اااااااااااااا یعنی من موندم با این استاد افتخاری دوساعت تو دانشگاه شماره شو پیدا کردم مسیج زدم بهش گفت برام ایمیل فرستاده پریدم سر سیستم از دست این همه پیام ها تبلیغاتی لا به لاش پیدا کردم با شوق میریم ببینم نمره مو چند داده... آخ آخ اصلا من نمیدونم استاد روت شدددددددددددددد؟با افتخار زده:سلام نمره کتبی 0از3 ای وایییییییییییییییییییی... امروز خداروشکر خیلی خوب بودم یه کوچلوووووووووووووووووو دروغ نگم دل تنگ بودمااااااااا اما به رو خودم نمیارم... بعد دیشب گلاب به روتون دوباره باز شیرجه زد تو دستشویی امشببم با حالت تهوع دارم بعد ایمیل این استاده عزیزم دیدم که دلم میخواد با همون لب تابش یکی بزنم فرق سرش اگه نمرمو کامل نده بعد حالم خیلی چیز شد میخوستم برم استراحت کنم که دیدم دلم خیلی پرو هم خندم میگیره آخه خدایش خیلی جالب نبود پروژم اما دیگه خدایش صفر حقش نبود حالا 2/75 میگیم... حالا جواب من زدم برایه استاده:سلاااااااااااااااااااام استااااااااااااااااااااااد چرااااااااااااااااااااااااااااااااا صفررررررررررررررررررررررررر؟؟؟؟؟؟؟؟ من که ارایمو نمرشو کامل گرفتمممممممممممممممممممممممممممم... حالا دعا کنید بده واگرنه باید بشینم یه پروژه دیگه درست کنم آخ خدایااااااااااااااا... مریمی جونننننننننننن احساس کردم ازم ناراحت شدی الان اما میدونم بیایی اینارو بخونی بهم حق میدی این مسیج نوشتنم دیگه برام شوقی نداره خودت که دلیلشو میدونی گلم... تو دانشگاه و اینا اتفاق زیاد افتاده اما دوست نمیدارم بنویسمشون آخه غمگینانست اما دوتا فاتخه لطفا بخوانید... راستیییی گوشامم سوراخ دوم زدم خیلی درد میکنه ووووووووووو خوب میرسیم به کسایی که این وب مطعلقشونهههههههههههههههه...کامران و هومممممممن خوب اعتراف من آلبوم شناسنامه رو هنوز نگرفته بودم که تو وب زیبایه نیلوفر جونم میکس آلبموشونو شنیدم کههههههه میخواستم عصرشم برم دانشگاه گفتم سر راه میخرم اما نتونستم و نشستم دانلود کردم... آخ چقده این اگه دنیا دست من بود خوشگلههههههههههههههههههههههههههههههههه با اون قر تهشششششششش... میمیرم برایه حسودییییییییییییییییییییییییییییییییی... وقتی کسی رو دوست داری تو به من نشون دادی دیگه بهترینی که سروره... نمیدونم چرا خالی جیگررر... اما شناسنامههههههههههه به نظر من تو رودروایستی اونو خوندنا خوب عزیزایه من اسم آلبومو یه چی دیگه میزاشتید... ماله تو مثل خووووووووووودت و حضور ذهن ندارم... حالا یه چی از غافله عقبم دیگه... میخوام اینو بگم به همه فنا که تا آلبوم آمد سریع از اون حرفایه بوقی زدن که کلا بحثش تموم شد... علتش اینه آلبوم بیست واقعا معرکه بوووووووووووود خیلی اینم خوبه اما بیست انتظاره مارو زیاد کرد و علت فقط همینه کامران و هومن عزیز... به نام خدا میلاد حضرت فاطمه عزیزم به همه تبریک میگم... سلام مامان عزیزم روزت مبارک نعمت بزرگ الهیییی... هیچ واژه ای نمیتونه تقدیرو تشکر ازت باشه.... خیلی مهربونی همیشه هم دردم بودی دوست دارمممممممممممممممم... شما نه تنها مادر بلکه دوست صمیمیه منی و من به وجود شما و پدر افتخار میکنم و هرلحظه شکر گذار خدا هستم... از خدا میخوام و همیشه خواستم به من یه اخلاق خوب بده و من طوری باشم که مادر و پدرم از دستم راضی و خشنود باشن... خدایا پدر و مادرم همیشه سالم و سلامت و خوشحال باشن و همیشه حفظشون بفرما... مامانییییییی دوست دارممممممممممممممممممممممممممممممم روزت مبارک... به نام خدا سلااااااااااااام... مهمونی دیشب به خوبیو خوشی تموم شد اول قرار شد از بیروز غذا بگیریم که به نظر من این یه نوع بی احترامیه به مهمون و واسش وقت نزاشتی پس طی این مراحل مادر و پدر دست بکار شدنن جایتان خالی چنان غذایی شد که همه از طبخش میپرسیدن و دسرررررررر دسرایه منم خیلی خوب شد اما یادم رفت عکس بندازم... خانم خان دایی که خودشان تو غذا پختن و آشپزی رو دست نداره از طبخ غذایه اصلی و دسر سوال کرد این یعنی معرکههههههههه... به همه خوش گذشت به منو دختر داییم که همیشه باهمیم که دیگه هیچی... مردیم از خنده... و اونطور که دوست داشتم رفتار کردم... آخر شب که همه رفتن حدودایه ساعت1 بود مامان اینا داشتن ظرف ها رو تو حیاط جابه جا میکردن که صدایه شیوون و داد و گریه شنیدن... پسر همسایمون و رو کشتن یا خودکشی نمیدونم... خدابیامرزش... من ندیده بودمش یه تصویری واسه خیلیییییی وقت پیش تو ذهنمه شاید 15 16 سال پیش... لطفا فاتحه بخوانید... خاله این مرحوم وقتی 19 سالم بود خاستگارم بود اما جواب رد دادیم... بعدظهر دانشگاهم بعدشم مراسم تولدت مبارک برایه حضرت فاطمه خونه یکی از اقوام امیدوارم خیلییییییییییییییییی بهم خوش بگذره... ساعت 4:30 که کلاسم تموم میشه باید بدووووم خونه خوشگل کنم بدوووووم مهمانییی... اینارووووووووووووو... عکس استاد آنتی تقلب در حال دیدبانی سر امتحان !! عروس چقد قشنگه به نام خدا سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام خداروشکر حالم خیلیییییییی خوبهههههههههههه خداجوووووووووووووننم عاشقتممممممممم... این خانم شادامروز براتون کلی حرف داره امروز سرکلاس استاد نازنینم که عشق خودمه استاد کسروی بودم خیلی به خدا ماهه آخه استاااااااااااااااااااد اگه سنت بهم میخورد خودمو بزور مینداختم بهت از بس جیگریییییییییییی... والا هر ترم یه استاد اینجوری هم داشته باشیم خودش انگیزه واسه درس خوندن از بس که خوب درس میده متیییییین خونسرد آخ انقده خوشم میاد ازش طوری درس داد که انگار مادرزاد انتگرال دوگانه و سه بعدی و بلد بودم الان خوراکم انتگراله مشکل داشتید بگید براتون حل کنم... اینم قدردانی از استاد عزیزم... تازههههههههه یه چیزی انقدرررررر خوبه... چون من این ترم مهمان گرفتم و به یه دانشگاه جدید رفتم اکثرا یعنی همه تو کلاس من براشون چهره جدیدم و هی فکر میکنن ترم پاینیمممممم... آخه این عقده ایه که زنا دوست دارن سنشون پایین دیده بشه باباجون 21سالتههههه چرا همش میگی 20 سالتههههههه تازه اگه رو بهت بدم که میگی 18سالتههههه... خوب من گاهی عینک میزنم سرکلاس بعددددددددد دیدم وسط درس یه چیزی هی رد میشه آقااا انقدر ترسناک بود فکر کنید بعد واقعا گیج شدم آخه چیه عینکمو برداشتم میبینم بلههههههه یه مورچه نمی دونم از کجا آمده رو عینکم رژه میره... نه خدایش من موندم این از کجا آمده بود... الانم قرم میاد محراب از مدرسه بیاد بریم برقصیم... جمعه هم انشاالله یه عالمههه مهمون داریم که میخوام کلیییییییی هنر نمایی کنم واووووووو چیزایی که در نظر دارم خیلی میترکونه عکساشونو حتما میزارم.... لنز رنگی که امروز دیگه رنگشو صدرصد انتخاب کردم سفارش بدم اونم یک سالههه... زنگ بزنم تلالو و خودمو با کلاساش هماهنگ کنم... صبح به صبح که مامان به زور مارو به باشگاه میبره و یک روز غیبت داشتم و البته آبروم رفت چون درخواب ناز بودم و به مامان گفتم سه روز تو هفته میام بقیشم بخوابم خوووووووووب و البته کلاسای دانشگاه که امروزم نرفتم... دیشب مشغول نماز دعا و سنا عذر ثنا بودم که در اتاقم باز شد... کلا هر وقت یه فکری میزنه به سرم که برام خوشحال کنندست یه قری میدم و برایه خودم آهنگ میخونم... و با چادر نماز در اون حال عرفانی قرو آمدم و کم سوزه دست داداش گرامی داشتم که می رم تو اتاق نماز میخونم این یکی هم اضافه شد... راستییییییییییییی تبریییییییییییییککککککککک به خواهر زندایی گلم وووو دوست خیلی خیلی عزیزمممممممم ملوسک جونم وووووووو انشاالله خاله شدن خودم به سرم زدهههههههه برم موهامو کوتاه کنم البته دیگه خیلی بشه ۱۰ سانت هااا اما کلی سبک میشم... آخه عروسی در پیش داریم و موهامو دوست دارممممممم خدا جونم هم که سرکلاس... (چشمک) دوستون دارررررررم بوس بوس به نام خدا سلام امروز سحر خیز بودم بعد از این چند وقت کسلی که نه کلاساه دانشگاه رو رفتم نه کلاسایه ورزش و... مامان بزور بردم باشگاه خودشون... اونم تو فضایه باز یعنی سرنپوشیده خیلییییییییییی حس خوبی بود البته من فقط یکم راه رفتم و دویدم و یه کوچلو نرمش کردم بیشتر میایستادم از 10 دوری که مامان اینا با دوستاش زد من فقط 3 دور زدم بگید ماشاللهههههههههه... مرسی مامانم که منو درمیابی... و دوباره برگشت روحیم تلاش میکنی... عاشقتممممممممم... خدایا دیروز خیلی اون مساله ناراحت کننده بود واسه هممون تروخدا مواظبشون باش... خدایا شکرت من بعدا نوشت: الان حالم خیلیییییییی خیلییییییییییی بد و گرفتستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت... خدایا کجا برم؟چکار کنم؟ چرا پا پیش نمیزاری لحظه هامون چرا باید بگذرن با بیقراری تو با قهرت نمیتونی عشقتو ازم بگیری نکنه به هر بهونه منو دست کم بگیری وقتی که نیستی کنارم میمیرم لحظه به لحظه نکنه تو برنگردی این یه اشتباه محضه این ترانه رو میگم من یه بهونه واسه اشتی که شاید یادت بیاره چند روزه تنهام گذاشتی! از همون شبی که رفتی به خدا صد دفه مردم حالا فهمیدی که اون شب بیخودی قسم نخوردم هنوزم چشام به راهه منتظر هر شب و هر روز دست از این لجبازی بردار بیا پیشم همین امروز......................... به نام خدا سلام... حال خوبی ندارم... همه فکر میکردن خوشحال ترین فکردم آخه از عروسی آمدم همین الان... مست نبودم... . . . صبح از بیمارستان آمدم دکتر بعد از اینکه فشارمو گرفت مبهوت شده بود با چشمانی پر از تعجب گفت 6... و در عرض یک هفته 4کیلو از بدنم کم شده بود... و 14 روز خونریزی... بهم نگاه میکنه میگه چکار کردی با خودت... چیزی نمیگم یعنی نمیخوام به رویه خودم بیارم... یعنی میخوام بهش فکر نکنم... . . . تو مراسم امشب ستاره شده بودم همه منو نشون میدادن و با رقصام همه خیره کرده بودم و بعد از رقص آذری و باله خیلی ازم تشکر کردن... و خیلی ها بهم میگفتن خوب میرقصی... . . . کلا آدم مغرور و خشکی نیستم با همه زود رابطه میگرم و باهاشون آشنا یا صمیمی میشم با همه عروس عمه ها رقصیدم حتی کسایی که نمیشناختمشون ازم میخواستم تو رقص همراهیشون کنم شب خوبی بود خوش گذشت تو دلم... تو دلم... الان که میخوام بخوابم نمیتونم تصمیم گرفتم یکم بنویسم تا آروم بشم... حال جسمیم خراب در مقابل مرگ... از حال روحیم نگم بهتره... مادر و خواهرم میدونستن حالمو دلداری... نمیدونم فداشون بشم زندگیه منن... خواهرم دستگاه فشار بهم میده میگ فشارتو چک کن... 7 بود... دستش بند بود میگه چه طوره؟میگم 11ست... نگاهم میکنه میگه رنگت مشخصه گفتم باور کن... . . . خداجونم... خدایه من... تروخدا خواهش میکنم منو دریاب بهم توجه کن... خدایا مثل همیشه امیدم به خودته... نفس من منتظرم مثل همیشه منو دریاب... سلااااااااام فعال شدم عجیب تو ای پر درسی هی دلم میخواد بنویسم... این چند روزه هیچی غذا نخوردم یعنی خیلی کم از هر بویه غذایی اوغ میزنم و گلاب بروتون اگه شانس بیارم و نیارم بالا... مخصوصا هرنوع گوشتتتتتت... اسمشم میارم حال بد میشه فقط دلم وجتبل میخواد... اگه یه بشقاب پر سالاد بخورم باز اشتهاشو دارم امااااااا یک قاشق پلو اونم بدون خورشت و هر نوع گوشت که نزدیک دهنم کنم باید از سر سفره فرار کنم به سمت دستشویی... الهییییییی مامانم میگه تو حامله بشی من چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟ دست خودم نیست خوب چکار کنم؟ به نام خدا آخ سرررررررمممم... در ادامه میگم چی شده... چه طورید خوبی؟به ما سر نمیزنید چه خبرا؟ اول ایام فاطمیه رو به همه تسلیت میگم... و از خدا به خاطر همه چیززززززز تشکر میکنم... واقعا خدا خیلی بزرگه هروقت یه سوال یه مشکل یه هرچیزی دارم به یه وسیله ایی جواب سوالمو میده و من اینو واقعا معجزه میدونم... مننون عزیزدلم... بچه ها التماس دعا... خوب خودمو نظر نکنم من از بچگی تا بحال هیچ صدمه ای ندیدم و کلا خون از زخم و شکستگی ندیدم و با اینکه ورجه ورجه زیاد میکردم اما محطاط بودم... تا دیرووووووووز... درحال میزامپلی بودم که یکی از مدادها از رو میز دراور قل خورد و روی زمین افتاد منم خم شدم برش دارم وقتی آمادم سرمو بیارم بالا گوپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپ سرم خورد به لبه دراورر... و خیلی درد گرفت و یه لحظه جلویه چشمام سیاهی رفت و صبح داشتم موهامو مدل میدادم که احساس درد زیادی کردم و موهامو باز کردم دیدم بلهههههه خووووووووووووووووووووووون... خون آمده و زخم شده و به قول خودم میگم سرم شکسته ولی از صبح که فهمیدم سرم خون آمده چشمام همش سیاهی میره و سرم گیج میره... اصلا حالم خوب نیست آخ دارم میمیرم واییییییییی آب قند آخ کیسه خوووون واییی مامان سرمممممممممممممم... 







ایشالا مبارکش باد
دوماد خوش آب و رنگه
ایشالا مبارکش باد



![]()
آخه من یه بالرینم
عقد پسر عمم هم یه تیکه با دوستم هیپ هاپ رقصیدیم...
کارایی که باید تا هفته دیگه انجام بشه...
و جاریششششش
برای نینی دار شدن که انشاالله نینی شون به سلامت به دنیا بیاد...
انشاالهه خوشگل خاله به سلامتی به دنیا بیاد و حسابییییییی شیطونی کنه...
و خاله شدن خواهرم
و شما... انشاالله یه ناناسی دخملی اگه هم خدا خواست پسملی جیگرررررر خدا به من بده و شماهام خاله بشید...
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می نوازد آرام، آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ





| Design By : shotSkin.com |









